موفقیت اقتصادی شرکت ها به کیفیت مدیریت آنها بستگی دارد
مطالعه بیش از ۷۰۰ شرکت تولیدی در کشورهای فرانسه، آلمان، بریتانیا و ایالات متحده، ارتباط بین مدیریت مناسب و عملکرد برتر را تأئید کرده است. شرکتهایی که با موفقیت تعداد کلیدی روشهای اثبات شده مدیریت را بکار برده اند – هدفگذاری، ارزیابی عملکرد، تقویت سطح کارگاه و رشد استعدادها- بطور متوسط عملکرد بهتری از رقبایی که این روشها را بطور جسته و گریخته استفاده میکنند داشتهاند. روشهای مدیریتی پیشرفته نه تنها با بازده مالی برای سرمایه گذاران، بلکه با تعادل مثبت كار- زندگی برای کارکنان و مدیران نیز، مرتبط هستند. اگرچه سیاست دولت و بخش صنعتی که شرکتها در آن فعالیت می کنند می تواند بر بهره وری و قدرت مالی آنها، اثر بگذارد،این مطالعه نشان داد که تصمیمات مدیریتی تأثیر بزرگتری خواهند داشت.
فرضیه مشترک و رایجی مبنی بر اینکه اگر شرکتها خوب عمل می¬کنند، بایستی دارای مدیریت خوب در تمام سطوح سازمان باشند، وجود دارد. بهر صورت تصور اینکه شرکتی که از رقبای خود پیشی میگیرد دارای مدیران رتبه دو باشد، سخت است. این تحقیق جدید اثبات می کند که مدیریت برای تمامی شرکتها، شامل شرکتهای برتر، دارای اهمیت است. اگرچه این یافته، تعجب برانگیز به نظر نمی رسد، آنچه مهم و قابل توجه می¬باشد این است که تصمیات مدیران تا چه اندازه اهمیت دارد. مدیران از بخش صنعتی که شرکت در آن به رقابت می پردازد، محیط قانونی و مقرراتی که فعالیت شرکت را محدود می سازد، و یا کشوری که فعالیت شرکت در آن صورت می گیرد، اهمیت بیشتری دارند. به عبارت دیگر، مدیران بسیار بیشتر از حوزه کسب و کار، سیاستهای دولت و جغرافیای فعالیت، در نحوه اداره یک شرکت اهمیت دارند (شکل شماره ۱).
تحقیق حاضر که در سال ۲۰۰۵ توسط موسسه مک کینزی و مرکز عملکرد اقتصادی در مدرسه اقتصاد لندن انجام گرفت، بر رابطه بین مدیریت و عملکرد در بیش از ۷۰۰ شرکت تولیدی با اندازه متوسط در فرانسه، آلمان، بریتانیا، و ایالات متحده، توجه کرده است. در این تحقیق، کیفیت نسبی اقدامات مدیریتی کلیدی متعدد در این شرکتها بررسی و مطالعه شده و با عملکرد شرکت در حوزه هایی نظیر بهره وری عوامل کل (TFP)، سهم بازار، رشد فروش و ارزش بازار مقایسه شده است.
بر اساس این تحقیق ارتباطی محکم مابین نحوه اجرای تجارب برتر مدیریتی اثبات شده – مانند روشهای تولید ناب در سطح کارگاه و روشهای هدفگذاری و ردیابی نتایج- و نحوه عملکرد شرکت وجود دارد. البته محیط محلی میتواند کیفیت مدیریت را تحت تأثیر قرار دهد؛ برای مثال مقررات محدود کننده استخدامی، نحوه مدیریت شرکتها بر پرسنل را تحت تأثیر قرار میدهد. با این حال حتی در کشورهایی که چنین قواعدی بطور گسترده ای وجود دارد، شرکتهایی وجود دارند که در سطح عملکردی بالایی، فعالیت می کنند و این نکته نشان می دهد که نحوه عملکرد آنها، مهمتر از محل فعالیت شان است. علاوه بر این کارکنان شرکتهایی که دارای مدیریت بهتر هستند، زندگی کاری رضایتمندانه تری را همراه با انعطاف و استقلال بیشتر در تصمیم گیری و حل مسأله، تجربه میکنند.
پیام و استدلال این موضوع برای مدیران روشن است: مدیریت متوسط و درجه دو با نتایج متوسط شرکتی، دست به دست میشود. جهانی سازی، تخصصی سازی و تکنولوژی، رقابت بین تولید کنندگان را بالا برده و فشار برای مدیریت بهتر از سطح ارشد تا سطح کارگاه را تشدید می نماید. اهداف و مقاصد یک سازمان هرچه باشد، مدیران آینده یک شرکت را از طریق تعریف استانداردها و مدیریت بر افراد، دارئیها و توانمندیها، تحت تأثیر قرار می دهند.
ارتباط بهره وری و مدیریت خوب
شرکتها نه می توانند و نه باید تجارب خوب مدیریتی را به عنوان یک راز نگه دارند. تجارب برتر مدیریتی به تدریج در عملیات، فروش و بازاریابی، ارائه خدمات و سایر کارکردها، بروز کرده و انتشار می یابد. تحت فشار رقابت، شرکتها توجه ویژه ای به بهبودهایی که رقبا ایجاد می کنند بعمل آورده و به سرعت ایده های آنها را به کار می بندند. بدین ترتیب پیشتازان تجارب برتر تنها یک مزیت کوتاه مدت را بدست می آورند مگر اینکه فعالیتهای خود را انحصاری کرده و یا محافظت نمایند (برای مثال از طریق دریافت حق اختراع). در نهایت، رقبا تجارب برتر را بکار گرفته و لذا این تجارب تبدیل به روشهای روتین شده و بهره وری کل بخش را ارتقاء میدهد.
تولید ناب – بکارگیری روشهایی نظیر جریان مواد بهبود یافته، تولید به موقع، و کاهش موجودیها- یک مثال اولیه از این فرآیند است. تولید ناب که چند دهه قبل توسط هوندا موتور و تویوتا موتور، معرفی شد در صنعت خودروسازی گسترش یافته و راه خود را تقریبا به تمامی سایر بخشها بازیافته است. در این تحقیق نحوه استقرار و اجرای تجارب برتر توسط شرکتها، با تمرکز بر رویکردهای اثبات شده مورد استفاده توسط شرکتهای برتر در بخشهای مختلف در سراسر جهان، مورد بررسی قرار گرفته است. مصاحبه های انجام شده ۱۸ بعد مدیریتی را در سه حوزه عمده پوشش داده است: عملیات سطح کارگاه (نحوه بکارگیری واژه و روح تولید ناب)، هدفگذاری و مدیریت عملکرد (نحوه تعیین اهداف و ترغیب کارکنان برای دستیابی به آنها) و مدیریت استعداد (اقدامات جذب، توسعه و حفظ کارکنان ارزشمند). هرچند برخی از این فنون در ژاپن و ایالات متحده ایجاد شده و با شیوه های آنگلوساکسون مرتبط هستند، با اینحال بصورت جهانی شناسایی شده و بکار گرفته شده اند. بواسطه تفاوت شرکتهایی که روشهای نوین را بکار گرفته اند در این تحقیق تصمیم گرفته شد تا کیفیت نسبی تجارب مدیریتی اندازه گیری شود. در تمامی ۱۸ تجربه مطالعه شده، استقرار روشها از ضعیف تا خوب و عالی متفاوت بوده است. در ابتدا یک سازنده محصولات چوبی، زمانی که خروجی کاهش یافت، مدیران تولید را ردیابی کرد.
در این حالت آنها به مدت یک هفته گزارشات ردیابی را درخواست کردند تا اقدامات سریع بعمل آید. وقتی که خروجی دوباره افزایش یافت، درخواست گزارشات متوقف گردید. این معیارها غیر از اینکه خاص بوده، تحقق تمامی اهداف کسب و کار را آشکار نمی سازند. در مقایسه با مورد اول، مدیران در شرکت دوم (که یک سازنده تجهیزات برخوردار از فناوری بالا بود) یک بارکد در هر محصول نصب کرده و شاخصهای عملکردی را در طی تولید ردیابی می کردند. با این وجود این مدیران اطلاعات حاصله را با سطح کارگاه به اشتراک نمی گذاشتند و لذا فرصت ایجاد بهبودها توسط کارگران، از دست می رفت.
در شرکت سوم (یک تولید کننده محصولات صنعتی)، مدیران صفحات نمایش را در مقابل هر خط مونتاژ نصب کرده بودند تا به کارگران نشان دهد آیا به اهداف روزانه و سایر اهداف دست پیدا می کنند یا نه. مدیران هر روز صبح با کارگران سطح کارگاه برای تشریح و بررسی اهداف و برنامه آن روز و عملکرد روز قبل ملاقات می کردند. در جلسات ماهانه، کلیات اهداف و جهت گیری استراتژیک کسب و کار را ارائه می نمودند. آنها حتی از اوقات نهار به عنوان فرصتی برای ارتباطات با چاپ دستاوردهای کلیدی بر روی دستمال کاغذی – روشی سریع برای اطلاع رسانی به کل نیروی کار در مورد آخرین دستاوردهای کارخانه- استفاده می کردند.
با مقایسه روشهای مدیریتی هر یک از شرکتها با عملکرد آن شرکت، همبستگی آماری مثبت بین تجارب مدیریتی و TFP مشاهده میشود. این یک یافته مهم محسوب میشود. TFP یک معیار کارایی است که اثرات تمامی عناصری که در رشد ستاده شرکت نقش داشته ولی به صورت صریح به عنوان عامل تولید بیان نمیشوند (به غیر از برای سرمایه و ساعات کاری صرف شده)، در بر دارد. به عبارت دیگر، TFP معیاری است که عناصر بیان نشده – مانند تکنولوژی، شانس و اقبال، زیرساخت عمومی و تکنیکهای مدیریتی- را که بر بهره وری اثر می گذارند، در بر میگیرد. در اثبات همبستگی بین مدیریت خوب و سطوح بالاتر TFP، بخش قابل توجهی را به ابعاد غیر قابل اندازه گیری نسبت داده و نحوه ایجاد ارزش در شرکتها بر اساس این ابعاد تشریح می گردد. بر اساس نتایح حاصل، بهبود یک واحدی در مقیاس ۱ تا ۵ در کیفیت تجارب مدیریتی، با بهبود ۶ درصدی در TFP همبستگی دارد. چنین افزایشی معادل ستاده (خروجی) ناشي از ۱۱درصد پرسنل بیشتر یا تقریبا افزایش ۳۵ درصدی ارزش دفتری سرمایه میباشد. این سطح بهبود در تجارب مدیریتی، همچنین با ۳۰ درصد افزایش در بازده سرمایه بکار گرفته شده (از ۸.۷ درصد به ۱۱.۵ درصد) همبستگی دارد.
شرکتهایی با بهترین مدیریت در این تحقیق- صرفنظر از محل، اندازه، بخش تولید، حقوق پرداختی، هزینه تحقیق و توسعه یا سودآوری- از نظر سایر معیارهای کلیدی کسب و کار شامل فروش به ازای هر یک از کارکنان، رشد نرخ درآمد و رشد سهم بازار، و سرمایه تجاری نیز دارای رتبه های برتر بودند (شکل شماره ۲). این نتایج، مطالعه کوچکتر قبلی را که ارتباط بین تجارب مدیریتی و بهره وری و بین تجارب مدیریتی و بازده سرمایه بکار گرفته شده را نشان داده بود، تأئید میکند.
اگرچه تجزیه و تحلیل همبستگی آماری نمی تواند اثبات کند که مدیریت بهتر به بهبود عملکرد منجر می شود، مشاهده اینکه چگونه عملکرد بهتر می تواند بطور معجزه آسایی منجر به مدیریت اثربخش تر شود، کار مشکلی است. در این تحقیق شرکتهایی شناسایی گردید که حتی با داشتن تجارب مدیریتی ضعیف، دارای عملکرد عالی از لحاظ مالی بودند زیرا که دارای مزیتهای تکنولوژیکی یا ساختار منحصر بفردی بودند. این شرکتها، تولید کنندگان کوچکی بودند که دارای محصول ویژه، بازار انحصاری خاص یا انحصار جغرافیایی بودند، که هر کدام شرایط ویژه قلمداد می شوند. پس از ارزیابی دقیق مشخص شده است که این شرکتها عمدتاً بر مزیت انحصاری متکی بودند تا عملکردهای مدیریتی. این ادعا که مدیریت خوب عملکرد اثربخش را بدنبال خواهد داشت، غیر از سایر شرایط خاص، بهترین توصیف برای یافته های تحقیق می باشد.
محرکهای مدیریت خوب
مدیریت خوب توسط موقعیت جغرافیایی دیکته نمی شود، در عوض نتایج تحقیق نشان داده است که مدیریت برتر فراتر از زبان، فرهنگ و مقررات عمل می کند. اگرچه موقعیت جغرافیایی تأثیر اندکی بر گسترش عملکردهای برتر دارد، برخی کشورها در حوزه های خاصی برتری دارند. شرکتهای فرانسوی و آلمانی، در عملیات سطح کارگاه برتر هستند در حالیکه شرکتهای امریکایی در ابعاد نرم – هدفگذاری و مدیریت استعدادها- برترند (شکل شماره ۳). بخشی از این تفاوتها احتمالا ناشی از مقررات سخت بازار کار و فرهنگ کاری فرانسه و آلمان است که گزینه های مدیریت در الهامبخشي به كارکنان یا درخواست از کارکنان برای کارائی بیشتر را محدود میسازند. از آنجا که مدیران نمیتوانند برای بهره وری بالاتر به کارکنان رجوع کنند، ناچارند بر فشار بیشتر بر کارخانه و تجهیزات اتکا کنند.
در حالیکه تفاوتهای جالبی در بین کشورها، در بهره گیری از کارکردهای برتر مدیریتی وجود دارد (شکل شماره ۴)، کیفیت بیشتر در داخل کشورها متفاوت است تا در بین آنها. بهترين شركتهاي بريتانيايي همانند شركتهاي برتر امريكايي، عمل ميكنند؛ چنانچه شركتهاي عقب مانده در بريتانيا، روشهاي مديريتي خود را بهبود دادهبودند، اين كشور به استاندارد مديريتي ايالات متحده امريكا، نزديك شده بود.
فاصله مديريتي معنيداري بين بريتانيا با فرانسه و آلمان (به عنوان كشورهاي عضو اتحاديه اروپايي) وجود دارد. شركتهاي آلماني و فرانسوي نسبت به شركتهاي بريتانيايي در استفاده از آخرين و بهترين تجارب و كاركردهاي مديريتي- عملياتي در سطح كارگاه، پرتلاشتر هستند. از آنجا كه اقدامات مديران، بيشترين سهم را در تفاوت ميان بريتانيا با آلمان و فرنسه دارد – ملاحظاتي نظير مهارتها، سن شركت، مقررات نيروي كار، و تعداد رقبا، بقيه سهم را بر عهده دارند- فاصله و تفاوت نسبت به چيزي كه در ابتدا بنظر ميرسيد، بيشتر خواهد بود. چالش فراروي شركتها، فراتر از توسعه و استقرار روشهاي مديريتي خوب، خواهد بود. بكارگيري تعداد كليدي از اين رويكردها در بين تمامي كاركردهاي سازماني با درجه بالاي ثبات، ضروري و الزامي است. چنانچه دو شركت داراي ميانگين يكسان در تمامي ۱۸ بعد مديريتي اندازهگيري شده، باشند شركتي كه مجموعه يكنواختي از امتيازها را كسب كرده باشد، داراي كاركرد بهتري خواهد بود.
راز شرکت با مدیریت ضعیف
اگر مدیریت اثربخش و عملکرد خوب دارای رابطه نزدیکی هستند، چگونه شرکتهای زیادی که دارای مدیریت ضعیفی هستند، زنده می مانند. این سوالی است که پژوهشگران را گمراه ميكند. بر اساس تئوری اقتصادی، رقابت تنها بقاء شرکتهای دارای مدیریت عالی و حذف شرکتهای ضعیف را تضمین میکند. بر اساس این نظریه، رقابت منجر به اثربخش تر کار کردن مدیران برای پشت سر گذاشتن رقبا خواهد شد.
این تحقیق نور جدیدی بر این موضوع تابیده است. نتایج حاصل نشان داد که شرکتهای دارای مدیریت ضعیف، بواسطه رقابت ضعیف و ترکیب آن با قوانین محدود کننده نیروی کار، پابرجا می مانند. در هر کشور برخی از شرکتهای دارای عملکرد برتر وجود دارد که با مقررات متنوع کار می کنند ولی بطور کلی مشخص گردید که ارتباط روشنی بین شرکتهای دارای مدیریت ضعیف و مقررات دولتی که توانایی شرکت برای مدیریت کارکنان را با مشکل مواجه می سازد، وجود دارد. این ارتباط حتی در مواردی که آزادی استخدام و اخراج محدود میشود، قویتر است.
همچنین نتایج تحقیق نشان میدهد که هرچه شرکتها بیشتر در مقابل رقابت محافظت شوند، دارای انگیزش کمتری برای بکارگیری تاکتیکهای جدید مدیریتی خواهند بود. با این نوع محافظت، برخی از شرکتها میتوانند چندین سال به حیات خود ادامه دهند. در واقع مشخص گردید که برخی از شرکتهای دارای مدیریت ضعیف، خانوادگی بوده و اغلب کسب و کارشان را در بازارهای غیررقابتی انجام میدهند. در مقابل، این تحقیق نشان داد که هرچه محیط دارای رقابت بیشتر باشد، رویکرد مدیریتی شرکت پیشرفته تر خواهد بود.
شرکتهای دارای مدیریت ضعیف، پیر تر از شرکتهای دارای مدیریت خوب هستند. در واقع نتایج تحقیق نشان میدهد که شرکتهای جوانتر و مدیریت خوب، توام با هم هستند. دلیل این امر میتواند این باشد که شرکتهای جوانتر، به عنوان تازه واردها در بازار، دارای انگیزش بزرگتری برای نوآوری، یادگیری، و بکارگیری تاکتیکهای مدیریتی نوین هستند. شرکتهای قدیمی بزرگ، تمایل کمتری برای بکارگیری رویکردهای نوین و بهتر مدیریتی دارند زیرا که تغییر در فرآیندهای موجود، ذهنیتها و رفتاری که احتمالا در گذشته اثرات خوبی داشته است، چالش بزرگی قلمداد می شود.
نكات حائز اهميت برای مدیران
مدیریت خوب در رابطه با روشها، سبکها و مهارتها است و نه ساعات صرف شده در شغل؛ بر اساس نتایج این تحقیق هیچ رابطه ای میان رقابت پذیری یک بخش با میزان سخت کار کردن مدیران، بدست نیامده است. در شرکتهای دارای مدیریت خوب مورد مطالعه، مدیران بطور متوسط به میزان کمتر از یک ساعت در هفته بیشتر از مدیران سایر شرکتها، کار میکردند. این موضوع نشان میدهد که سرپرستان شرکتهای دارای مدیریت خوب، هوشمندانه تر کار می کنند نه سخت تر.
اما معنی کار هوشمندانه تر در زمینه سیاستهایی که مدیران دارای قدرت اجرای آن هستند، چیست؟ توانایی معرفی و بکارگیری سریع کارکردهای برتر، در گرو آمادگی نیروی کار برای پذیرش تغییرات است. تحقیق حاضر نشان میدهد که شرکتهای دارای مدیریت برتر، قابلیت انطباق را از طریق ترتیبات کاری منعطف تر، استقلال بیشتر در تصمیم گیری و آموزش بهتر، تقویت کرده اند.
نتایج تحقیق حاکی از آن است که شرکتهای دارای مدیریت بهتر، محیطهای کاری منعطفتری را با روشهای مختلف، فراهم می آورند. این شرکتها اجازه میدهند تا افراد غیر مدیر ارتباطات راه دور داشته باشند، از فرزندان مریض خود مراقبت نمایند و به مدیران و غیرمدیران حق انتخاب کار پاره وقت یا تمام وقت را می دهند. سوبسیدهای مراقبت از کودکان برای مدیران و کارکنان، اشتراک در شغل برای غیر مدیران و دورکاری مدیران، دارای رابطه نزدیک با روحیه بالاتر در بین کارکنان است، گرچه امکان اثبات ارتباط نزدیک این کارکردها با مدیریت خوب وجود نداشته است.
در ایالات متحده امریکا – کشوری که دارای بیشترین شرکتهای دارای مدیریت خوب بوده- مدیران زن و تصمیم گیری غیر متمرکز، بسیار رایجتر از فرانسه، آلمان و بریتانیا است. بطور کلی، این تحقیق نشان داد که در کشورهای دارای زنان مدیر بیشتر، تصمیم گیری به میزان بیشتری در سطوح پائین تر تفویض شده و کارکنان دارای استقلال بیشتری هستند. بنظر می رسد ارتباط بین مدیریت زنان و تصمیم گیری غیرمتمرکز در شرکتهای دارای مدیرت برتر، ارزش بررسیهای آتی را دارد. توانمندسازی کارکنان ممکن است بخشی از دلايل اين وضعيت را توضيح دهد: همانطور كه در اين مطالعه نيز نشان دادهاست، كاركنان امريكايي ساعات بيشتري را كار مي كنند (حدودأ يك روز بيشتر در هفته) و روزهاي كمتري را براي مريضي و تعطيلي نسبت به كاركنان فرانسوي دارند ولي رضايتمندي تقريبا يكساني را در تعادل زندگي كاري ابراز ميدارند.
علاوه بر اين، نتايج نشان ميدهد كه شركتهاي داراي مديريت بهتر، نه تنها ميزان بيشتري از زمان و پول را در آموزش كاركنان و مديران سرمايهگذاري ميكنند بلكه احتمال بيشتري دارد تا پرسنلي با درجات تحصيلي بالاتر استخدام كنند، كه اين موضوع اثر قوي بر كيفيت مديريت دارد. مطالعه انجام شده نه همبستگي مثبت و نه همبستگي منفي بين تعادل زندگي- كار و عملكرد شركت شناسايي نكرده، ولي ارتباط نزديكي بين تعادل مناسب كار-زندگي و شركتهاي داراي مديريت مناسب، شناسايي شدهاست. شركتهاي متعهد به مديريت خوب، همچنين به ايجاد محيط انعطافپذير و توانمندساز كه آموزش، تحصيل و مهارت كاركنانش را ارتقاء ميدهد، ميپردازند.
نكات حائز اهميت در حوزه سياستگذاري
مديريت خوب، نه تنها يك اولويت تجاري است بلكه اولويت ملي نيز هست. مسئولين دولتي در تمامي چهار كشور مورد بررسي توجه ويژهاي بر بهرهوري اقتصادي به عنوان معيار مهم رفاه اجتماعي ملي داشتند. تحقيق حاضر نشان داد كه هر یک از این چهار كشور سياستهايي را با هدف تأثير مستقيم بر كاركردهاي مديريتي و در نتيجه عملكرد و بهرهوري شركتها، ايجاد ميكند. با تعميم اين مفهوم، سياستگذاران بايد موانع مالكيت خارجي و تعاملات ميان مرزي را برطرف نمايند تا اينكه شركتهاي داراي مديريت برتر، كه تمايل به بزرگتر شدن و چندمليتيتر شدن دارند، بتوانند تجارب و كاركردهاي برتر خود را در سراسر جهان، گسترش دهند. دولتها همچنين ميتوانند از طريق استانداردهاي تحصيلي و تقويت و پرورش آموزش درون شركتها، به كسب و كارها كمك نمايند، چرا كه مهارتهاي تحصيلي پايهاي، تأثير حياتي در بهرهوري كاركنان دارند. براي نمونه تفاوتهاي كيفيت تحصيلات ابتدائي و متوسطه براي كارگران سطح كارگاه، ميتواند فاصله بين اثربخشي كاركردهاي مديريتي در فرانسه، آلمان و بريتانيا را توصيف نمايد. اين مورد، موضوع مهمي براي مطالعات آتي به شمار ميرود.
تحقيق انجام شده نشان داد كه شركتهاي داراي زيرساخت قوي تجارب و كاركردهاي مديريتي، از نظر عملكرد مالي نيز قوي هستند. چالش موجود براي مديران، همانا تقليد و كپيبرداري يا ايجاد تجارب و كاركردهاي برتر و سپس تلاش براي بكارگيري آنها در حوزههاي مختلف (بر اساس برنامه مشخص) ميباشد. اين امر به معني استفاده از تكنيكهاي ناب، ايجاد اهداف هوشمندانه و اهداف كاركنان، و توسعه و حفظ استعداد خواهد بود. دولتها ميتوانند از طريق پيگيري سياستهايي كه محيط كسب و كار با مقررات كمتر و رقابت بيشتر ايجاد نموده و از طريق تشويق افراد به بهبود مهارتهايشان، ايفاي نقش نمايند. با اين وجود در نهايت، تصميم درست بايستي توسط مديران اتخاذ شود.
اين مقاله توسط آقای مهندس داوود اوجاقی از مقالهاي با مشخصات زیر به فارسی برگردانده شده است.
Stephen J. Dorgan, John J. Dowdy, and Thomas M. Rippin, The link between management and productivity, McKinsey & Company, 2006



